تبلیغات
نمین Namin - گزیده ای از امثال و حکم دهخدا

نمین Namin

نمین، شهر فرهنگ و ادب

 

گزیده امثال و حكم دهخدا 

جلد اول

آ

آب از آب تكان نمی خورد (آرامش و ایمنی كامل موحود است)

دریا رفتن است تو گویی به خواب                      هیچ نمی خورد تكان آب از آب (ایرج میرزا)

آب، از دریا می بخشد (با چیزی بی ارزش منت می نهد) با آب حمام دوست می گیرد.

آب از دستش نمی چكد (بسیار خسیس است)

آب از سر تیره است. (خلل و نقص از مرتبتی بالاست)

آب از سرچشمه گل است ( عیب كار یا مانع امر از مقامی بالاتر است)

گلّه ما را گله از گرگ نیست                 كه این همه بیداد شبان می كند (سعدی)

آب از سرگذشتن (بدبختی به منتهی رسیدن)

مرا به گذشت آب و رفت از سر                        بر این عالم مدارا نیست در خور (ویس و رامین)

آب با غربال پیمودن (كاری عبث كردن) (آب به ریسمان بستن)

آب بر آتش زدن (فتنه را خواباندن) (غمی را تسلی دادن)

آب بر آسمان انداختن (بسیار خشمگین شدن) _ بیهقی

آب حناست (چای كم رنگ است)

آب در جگر نداشتن (بی اندازه فقیر بودن)

آب در چیزی بستن ( مالی را به اسراف خرج كردن)

آب در دست داری مخور (بسیار عجله كن)

آب در دلش تكان نمی خورد (بسیار آهسته می رود)

آب در دهان آمدن (بی اندازه به چیزی مایل شدن)

شیر گردون بیشه گر برمرغزارت بگذرد                       از صفای شیر حوضت آبش آید در دهان (ساوجی)

آب در دهان خشك شدن (بسیار متعجب شدن)

آب در زیر كاه (خیلی نهانی)

آب در دیده نداشتن (بیشرم بودن)

بگفت سیاوش بخندید شاه                    نبد آگه از آب در زیر كاه (فردوسی)

آب در كوزه و ما تشنه لبان می گردیم (یار در خانه و ما گرد جهان می گردیم) نظیر

آب دریا در مذاق ماهی دریا خوش است (نیست پروا تلخ كامان را از تلخی های عشق) صائب

آب دریا را اگر نتوان كشید       هم به قدر تشنگی باید چشید (مولوی)

آب دست یزید افتاده (متائی فراوان و كم قیمت در تملك محتكری گران فروش است)

آب را از سربند باید بست (باید مبداء و منشاء پیشامد های سوء را یافته و از آنجا سد كرد.)

      آب روان بازناید به جوی (سعدی)

آب روشنایی است (چون ظرف آبی ناگاه بر زمین ریزد به فال نیك گیرند و گویند آب روشنایی است)

                   یعنی : ریختن آب دلیل پیش آمدهای خیراست.

آبشان از یك جو نمی رود (باهم اختلاف عقیده و سلیقه دارند ، باهم نمی سازند.)

آب كه آمد تیمّم برخاست (چون اصل آمد بدل و فرع را جایی نیست) (تیمم باطل است آنجا كه آب است)

آب كه از سر گذشت چه یك وجب، چه صد وجب (چه یك تن چه صد تن)

غرقه در بحر چه اندیشه كند طوفان را (سعدی)

آب كه یك جا ماند می گندد

آدم هزار پیشه كم مایه شود (آنكه به شغلهای گوناگون دست بزند نتیجه خوبی به دنبال ندارد)

آدمی از زبان خود به بلاست (آدمی همچون شمع در همه جا از زبان خود افتد به بلا)، (مرد خاموش در امان است).

آدمیزاد اگر بی ادب است آدم نیست    فرق در بین بنی آدم و حیوان ادب است

آدمیزاد شیر خام خورده است (یعنی هرگونه خطایی از آدمی سر تواند زد)

آرزوهایی كه دل در دیگ فكرت می پزد          چون نباشد خام شیر خام آدم خورده است (صائب)

آدمی فربه شود از راه گوش                  جانور فربه شود از حلق و نوش (مولوی)

آدم یك بار پایش به چاله می رود (یعنی از آسیب ها و زیان ها باید عبرت گرفت)

آدمی معصوم نتواند بود (بیهقی) (یعنی آدمی جایزالخطاست

آستین بر زدن (با عزم و جزم كاری را شروع كردن)

آسمان به زمین نمی آید (كاری خطیر و عظیم نیست)

آسیاب به نوبت (باید حق تقدم و تاخر زمانی ارباب رجوع رعایت شود)

از تنور سرد نان بر نیاید ( تا تنور گرم است نان توان بست )

از تواضع بزرگوار شوی                  وز تكبر ذلیل و خوار شوی ( سنایی )

از تواضع گرامیت سازند                وز تكبر به خاكت اندازند ( مكتبی )

از شیر مادر حلالتر (بسیار مباح وروا )

بلی دو بدره دینار یافتم به تمام             حلال و پاكتر از شیر دایگان به اطفال ( ناصر خسرو )

از كیسه خلیفه می بخشد(از مال دیگران حوالت عطا می كند )

خرج كه از كیسه مهمان بود                 حاتم طائی شدن آسان بود

از گلیم خویش پا بیرون مگذار (پایت را به اندازه گلیمت دراز كن