تبلیغات
نمین Namin - چرا فاطمه، فاطمه است؟

نمین Namin

نمین، شهر فرهنگ و ادب

 
larg_2308.jpg

سخن از شان و منزلت فاطمه (س) بسیار بوده و هست. شاید در شان فاطمه زهرا اولین جمله زیارت نامه او که در زیارت هیچ امام دیگری نیامده همین بس باشدکه:

 «یا ممتحنة، امتحنك اللَّه الذى خلقك قبل ان یخلقك، فوجدك لما امتحنك صابرة»

 ای آزموده ! خدایی که تو را آفرید، پیش از آنکه تو را بیافریند، آزمودت. پس تو را در برابر آزمایشش شکیبا یافت...

 (و البته نویسنده این مطلب، هنوز عمق این معنا را درک نکرده است)

 و در شان و مقامش نزد ائمه این روایت بس که امام صادق (ع) فرمود: مردم در حین سختی ها و گرفتاریها به ما متوسل می شوند و ما ائمه در سختی و گرفتاری به مادرمان زهرا متوسل می شویم.

و یا از امام حسن عسکری (ع) که فرمود:نحن حجه الله علی الناس و فاطمه حجه علینا   ما حجت خدا بر مردمیم و فاطمه (س) حجت ماست. (اطیب البیان ج ۱۳ ص ۲۳۵)

اما آنچه فاطمه (س) را در کنار همه عظمتش نمونه یک پیامبر کرده انقلابی است که در قبال انحراف و بدعت مسلمانان منافق، بعد از وفات پیامبر (ص) شروع کرد و البته نشانه های آن به کرات قبل از وفات پیامبر (ص) آشکار شده بود. بدعتی که اکنون پس از پانزده قرن همچنان پابرجاست و عامل اصلی تفرقه مسلمین. انقلاب فاطمه (س) از آن لحاظ منحصر به فرد است که در حالی حرکتش را آغاز می کند که حتی علی (ع)  با درک صحیح شرایط سکوت و انزوا اختیار کرده و دیگر صحابی همچون مقداد و سلمان و ابوذر و... نیز در فشار شدید خلیفه و اطرافیانش قرار دارند. در این نوشته سعی شده تا تلاش پیامبر (ص) و فاطمه زهرا (س) برای استقرار جانشینی علی (ع) و در حقیقت بنیان حکومت اسلامی با محوریت ولایت معصوم بر مردم و تلاش های مخالف آن نشان داده شود.

 الف: قبل از وفات پیامبر

 1-   آزمایش بزرگ جنگ تبوک در سال نهم هجری است. پیامبر (ص) در تدارک جنگ با رومیان است. اخبار حاکی از تلاش هرقل شام در جمع آوری لشکری از قبایل عربی بود که می بایست علی الظاهر برای جنگ با حجاز آماده می گردید. شامات شامل منطقه وسیعی بود که اکنون کشورهایی چون سوریه، اردن، فلسطین و لبنان را دربر می گرفت. پیامبر (ص) علیرغم سالخوردگی فرمان جمع آوری نیرو می دهد. سفر در فصلی بسیار گرم، در راهی بسیار طولانی و با وجود مشقات فراوان و درست در زمان رسیدن محصولات کشاورزی بود. مشکل این جنگ و سفر طولانی آن تا بدانجا بود که آن را به حق «جیش العسره» نامیده اند. شرایط بسیار حساس است و برخی مسلمانان و منافقان به دلایل مختلف از رفتن به جنگ سرباز می زنند. داستان این جنگ و افرادی که به آزمایش الهی دچار شده بودند از آیه 38 سوره توبه آغاز می شود و تا آخر سوره (بیش از صد آیه) بدان اختصاص دارد. پیامبر (ص) در اقدامی عجیب و معنادار علیرغم میل علی (ع) و طعنه یهودیان و منافقین، علی (ع)  را که بزرگ جنگاور سپاه اسلام است و طبیعتا در جنگ با رومیان بیش از هر زمان دیگری بدو نیاز بود در مدینه به جای خویش می گمارد و می فرماید: «من تو را برای آنچه در مدینه ترک کرده ام می گذارم. آیا راضی نیستی که منزلت تو نسبت به من، همچون منزلت هارون نسبت با موسی باشد جز آنکه پس از من پیغمبری نیست ؟» این حدیث حتی یک منکر در میان تمامی سیره نویسان و محدثان و مورخان ندارد. با تلاش و تبلیغ فراوان در همه سرزمین اسلامی، حدود سی هزار نفر آماده جنگ می شوند. جالب آنکه سپاه اسلام مدت بیست روز در منطقه تبوک می ماند و بدون آنکه جنگی صورت گیرد به مدینه بازمی گردد.

 2-   حجة الوداع (سال دهم هجری) : پیامبر (ص) به دستور خداوند، در غدیر، علی (ع) را صراحتا جانشین بعد از خود معرفی می کند و مردم با علی (ع) بیعت می کنند. جالب آن است که طبری در کتاب خود حدیث غدیر را از عمربن خطاب هم روایت کرده است. این حادثه مهم و بیعت مردم با علی (ع) منکری در تاریخ ندارد.

3-بعد از واقعه غدیر و در راه بازگشت به مدینه گروهی دوازده نفری به جان پیامبر (ص) (و شاید علی) سو قصد می کنند و پیامبر (ص) از قبل از ماجرا آگاه می شود. به شواهد مختلف سوقصد کنندگان از کفار و دشمنان خارجی نبوده و از نیروهای داخلی بوده اند. برخی تاریخ نویسان به شیوه عجیبی از ذکر نام آنان خودداری می کنند. 
 
  4-   آغاز بیماری رسول خداست. پیامبر(ص) تصمیم به اعزام سپاهی به موته دارد. سپاه مرکب از قدیمی ترین صحابه و دیگر انصار است. بازهم در تاریخ نامی از علی(ع) در سپاه مشاهده نمی شود. در میان این همه صحابه با سابقه و مسن، پیامبر (ص) اسامه را فرمانده انتخاب می کند. کسی که سن او در تاریخ هفده تا بیست سال معرفی شده است. اعتراض برخی صحابی و خصوصا عمر آغاز می شود و پیامبر (ص) با خشم می فرماید: او لیاقت امیری لشکر را دارد. در بستر بیماری نیز می فرمود : «انفذوا جیش اسامه». آنقدر سستی کردند تا پیامبر (ص) رحلت کردند. حتی پس از خلیفه شدن ابوبکر و اعزام این سپاه به فرماندهی اسامه، عمر به فرمانده بودن او همچنان اعتراض می کرد. در کلمات امیرالمومنین آمده است که هدف از فرستادن این سپاه، تثبیت ولایت آن حضرت بوده است.کمی سن از جمله ایراداتی بود که عمر به خلافت علی (ع) هم می گرفت و به نظر می رسید پیامبر (ص) با آینده نگری خاصی چنین تدبیر کرده بودند.

5-   حادثه یوم الخمیس که در دوماه پایانی زندگی پیامبر (ص) رخ داد. پیامبر (ص) در بستر بیماری کتاب و دوات می خواهد تا چیزی بنگارد تا پس از او امت گمراه نگردند ولی عمر بن خطاب با بیان اینکه «این مرد گرفتار تب شده (و هذیان می گوید) و کتاب خدا مارا کفایت می کند» از این کار ممانعت کرد.

ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه به نقل از کتاب «تاریخ بغداد» می نویسد در آغاز خلافت عمر وقتی ابن عباس بر وی در حالی که در حال خوردن خرما بود وارد شد و بحثی در مورد این واقعه مطرح شد عمر چنین گفت: « ...آری از رسول خدا درباره وی (امیرالمومنین) مطلبی بود که نمی توانست حجت باشد. آن حضرت در هنگام بیماری سرآن داشت تا به اسم علی تصریح کند. اما من به خاطر اسلام ار این کار ممانعت کردم زیرا هیچ گاه قریش بر او اجتماع نمی کردند و اگر او بر سر کار می آمد عرب از سراسر نقاط به مخالفت با او می پرداختند. رسول خدا از تصمیم درونی من آگاه شد و از این کار خودداری کرد.»

 

 

6-   نگرانی از اوضاع آینده حکومت اسلامی حتی در رفتار و گفتار پیامبر (ص) کاملا مشخص است. پیامبر (ص) در روزهای آخر به قبرستان می رود و با گورهای خاموش نجوا می کند: «خوب بیاسایید که حال شما از این قوم بهتر است.» هر چه به مرگ نزدیک تر می شود نگرانی بیشتر در سخنان پیامبر (ص) شنیده می شود: « پاره های شب سیاه روی آورده اند و به دنبال هم از راه می رسند.» 

  ب: پس از رحلت پیامبر:

 7-   ضربه ای سخت به علی (ع) و خصوصا فاطمه (س) وارد شده است. هنوز کفن و دفن پیامبر (ص) تمام نشده که خبر ضربه ای عمیق تر به خانه علی (ع)  می رسد. اهل نفاق، نقاب برانداخته اند. ابوبکر جانشین پیامبر (ص) شده و مردم در حال بیعت با او هستند !

ابن قطیبه در کتاب الامامه و السیاسه می نویسد علی بعد از این واقعه به مسجد رفت و با مهاجرین در این باره اتمام حجت کرد و علت این حادثه را پیروی صحابه از هوی و هوس خواند. دیگر یاران نزدیک علی (ع) نیز با خطابه هایی مردم را از این انحراف برحذر می داشتند. این اتمام حجت ها به شکلی تأثیر گذار بود که نقل شده ابوبکر سه روز از خانه خارج نشد.

 از طرفی عمر شمشیر به كمر بسته و دور شهر مدینه مى‏چرخید و مى‏گفت: با ابوبكر بیعت شده است، بشتابید به بیعت كردن با او و مردم از هر طرف براى بیعت مى‏آمدند...

 8-  حکمت همه تلاش ها و اتمام حجت های پیامبر (ص) در اواخر عمرشان هویدا می شود. اینک وقت ابتلا و آزمایشی دیگر برای امت پیامبر (ص) است. همه در حال بیعتند و عمر خوب می داند که بزرگترین مانع، خانه علی (ع) است که اینک دوستداران فاطمه (س) همچون سلمان، ابوذر، عمار، مقداد و بلال در آنجا جمع شده اند. او از این تنها نقطه مقاومت در برابر حکومت جدید سخت خشمگین است. او که برای استقرار قدرت در دست ابوبکر تلاش بسیار کرده است و همه سدها را از پیش پا برداشته است اکنون نمی تواند تحمل کند در این خانه، گروهی به عنوان سرپیچی از بیعت سر باز زده اند و چنین کانون مقاومتی را تشکیل داده اند. عمر در حالیکه فاطمه (س)، پاره تن پیامبر، سیده زنان عالم، پشت در است او و اهل خانه اش را تهدید به آتش زدن می کند! آنجا در خانه ای است که پیامبر آنجا می ایستاد و می فرمود : السلام علیکم یا اهل بیت النبوة و اذل دخول می گرفت ... کار به  شکستن و باز کردن در با لگد می رسد در حالیکه هنوز فاطمه، باردار، پشت در است... و شد آنچه که شد...

9-  ـ علی؟ آری، اما او هنوز جوان است. بگذار چندی بر او بگذرد!

-   علی؟ آری، اما او مرد شمشیر است و پارسایی و دانش. از سیاست چیزی نمی داند شجاع است اما علم جنگ ندارد!

-   علی؟ آری، اما فعلا مصلحت نیست. خیلی دشمن دارد. او در جنگ های عصر پیغمبرافراد بسیاری از خانواده ها ی بزرگ و بانفوذ عرب را کشته. این کینه ها هنوز گرم است. مصالح ایجاب نمی کند.

-   علی؟ او از خودش زیاد ستایش می کند!

-   علی ؟ آری اما .... اما.... اما .....

10- انگار برای عمر کافی نیست. ابوبکر را قانع به تحریم اقتصادی خاندان علی (ع) می کند. امیرالمومنین (ع) بعدها در نامه خود به عثمان بن حنیف می نویسد :«از همه آنچه آسمان بر آن سایه انداخت، تنها  فدک در دست ما بود.» ابوبکر در روایتی که فقط انگار خود او تنها از پیامبر شنیده نقل می کند که پیامبران از خود ارث باقی نمی گذارند. استدلال های محکم فاطمه در این رابطه از آیات قرآن را گوش شنوایی نیست و فدک، هدیه پیامبر (ص) به فاطمه، به نفع حکومت مصادره می شود.  
 
 
11- علی (ع) به مصلحت جامعه مسلمین و جلوگیری از تفرقه، تصمیم به سکوت گرفته بود.  دلیل و حکمت این سکوت بعدها بارها مورد اشاره علی (ع) قرار گرفته است. در جایی با اشاره به این فرمود: میوه نارس چیدن مانند کشت در زمین غصبی دیگری بی بهره است.

امام در خطبه 3 نهج البلاغه که به خطبه شقشقیه معروف و درددل های امام از ماجرای سقیفه و غصب خلافت است می فرماید:

«(پس از سقیفه) در این اندیشه بودم که آیا با دست تنها برای گرفتن حق خود به پاخیزم و یا در این محیط خفقانزا در تاریکیی که به وجود آوردند صبر پیشه سازم ؟ صبری که پیران را فرسوده، جوانان را پیر و مردان با ایمان را تا قیامت و ملاقات پروردگار اندوهگین نگه میدارد ... صبر کردم در حالی که گویا خار در چشم و استخوان در گلویم مانده بود و با دیدگان خود مینگریستم که میراث مرا به غارت میبرند.»

 همچنین در  خطبه 217 نهج البلاغه با مضمونی مشابه  میفرماید: «به اطرافم نگریستم. دیدم که نه یاوری دارم و نه کسی که از من دفاع و حمایت کند جز خانوادهام که مایل نبودم جانشان به خطر بیفتد. پس خار در چشم فرو رفته دیده بر هم نهادم و با گلوی استخوان در آن گیر کرده جام تلخ را جرعه جرعه نوشیدم و در فرو خوردن خشم در امری که تلختر از گیاه حَنظَل و دردناکتر از فرو رفتن تیزی شمشیر در دل بود شکیبایی کردم. » 

تعداد کم صحابه همراه علی (ع) نیز باعث شده بود در این شرایط آنان نیز عملا منزوی شوند و کوچکترین حرکت آنان با عکس العمل اصحاب سقیفه و خصوصا عمر همراه شود. فاطمه (س) با توجه به جایگاه خاصش یک تنه انقلاب می کند.

ان تَقوموا لله مَثنی و فُرادی ؛ سبأ آیه 46. (برای خدا دو نفر دونفر باهم و یا به تنهایی (در امر دینتان) قیام کنید)

 

12- فاطمه (س) در قبال دفاع در برابر مصادره فدک شکایت خود را در مجمع عمومی مسلمین یعنی مسجد مطرح می کند چراکه این شکایت تنها برای فدک و یک مساله شخصی نبود. فاطمه (س) در مسجد چنان خطبه غرایی ایراد کرد که برخی مورخان در انتساب آن به ایشان تردید کرده اند! در ابتدای خطبه، فاطمه (س) چنان ناله ای سر داد که مجلس را لرزاند و حاضران به گریه افتادند. سپس مدتی خاموش ماند تا مردم آرام گرفتند آنگاه سخن آغاز کرد. این خطبه آتشین توسط ابوالفضل احمدبن ابی طاهر (متوفای280 ه.ق) در کتاب بلاغات النساء آورده شده است. ابی طاهر می نویسد: من پیرمردان آل ابوطالب را دیدم که این خطبه را از پدران خود نقل می کردند و به فرزندان خویش تعلیم می دادند.

 13- اینها قسمتی از آتش دل دختر پیامبر (ص) است که در مسجد بر سر مردم فرود می آمد:

 «...شیطان سر از کمینگاه خود برآورد و شما را به خود دعوت کرد و دید که چه زود سخنش را شنیدید و سبک در پی او دویدید . هنوز دو روزی از مرگ پیغمبرتان نگذشته و سوز سینه ما خاموش نگشته. آنچه نباید کردید و آنچه از آنتان نبود بردید و بدعتی بزرگ پدید آوردید. به گمان خود خواستید فتنه برنخیزد و خونی نریزد اما در آتش فتنه افتادید و آنچه کشتید به باد دادید که دوزخ جای کافران است و منزلگاه بدکاران. شما کجا و فتنه خواباندن کجا؟! دروغ می گویید و راهی جز راه حق می پویید ... من آنچه شرط بلاغ است با شما گفتم اما می دانم که خوارید و در چنگال زبونی گرفتار... من پایان کار را نگرانم و چون پدرم شما را از عذاب خدا می ترسانم. به انتظار بنشینید تا میوه درختی را که کشتید بچینید و کیفر کاری را که کردید ببینید....»  

 ابن ابی الحدید معتزلی مینویسد: «از علی بن فارقی مدرس مدرسه غربی بغداد پرسیدم: آیا فاطمه راست می گفت؟ گفت: آری. گفتم اگر راست می گفت چرا فدک را به او بازنگرداندند؟ با لبخندی گفت: اگر آن روز (خلیفه) فدک را بدو میداد فردا خلافت شوهر خود را ادعا می کرد و او هم نمی توانست سخن وی را نپذیرد چراکه قبول کرده بود دختر پیامبر (ص) هرچه می گوید راست است!»

 14-  فاطمه (س) انقلاب خود را آغاز کرده است. همیشه مبارزه در جبهه داخل بسیار سخت تر و پیچیده تر از جبهه ای است که دشمن خارجی در برابر آن است. اکنون جنگ در برابر کافران شمشیر کشیده نیست. جنگ با صحابی پیامبر (ص) است که هرکدام نام و نشانی در اسلام دارند. فاطمه (س) با علی (ع)  یک به یک به در خانه صحابه می رود. خانه همان ها که غدیر را دیدند و با علی (ع) بیعت کردند. به همه آنها غدیر وگفتار پیامبر (ص) در مورد ولایت علی (ع) را یادآور می شود. جوابی که شنیده می شود تاریخ را مبهوت کرده : " علی دیر آمده !! " ...  چشم ها کور و گوش ها کر و بر دل ها قفل زده شده....  و مَن ینقَلِب عَلی عَقِبَیه فلَن یضُرُّ الله شَیئا ؛ آل عمران آیه 144. (و هر کس به روش گذشتگان خود برگردد هیچ ضرری به خدا نمی رسد) ....  

 فاطمه زیاد گریه می کرد. آنقدر که مردم مدینه به علی شکایت بردند که به او بگو یا روز گریه کند یا شب ! مگر او چطور گریه می کرده که اهل مدینه را می آزرده ؟ اصلا چرا فاطمه ای که صدای او را کسی تاکنون نشنیده اینچنین گریه می کند ؟ برای فدک ؟ برای فوت پدر ؟ یک نفر نپرسید ...

 

15- فاطمه (س) همچون پرنده ای مجروح در میانه دو فاجعه سنگین فشرده می شود. مرگ پیامبر (ص) وغصب جانشینی پیامبر (ص) و انحراف رهبری حکومت اسلامی. این شعر منسوب به اوست که: «صُبَّت عَلَی مَصائبٌ لَوّانها ، صُبَّت علَی الایام صِرن لَیالیا (در این بلا به جای من ار روزگار بود     روز سپید او شب تاریک می نمود)»  

 

 خانه او چسبیده به مسجد است. دیروز صدای عمر را می شنید که در محراب پیامبر (ص) نماز می خواند و امروز صدای ابوبکر را. این زن تنها هجده ساله است. او تاب این همه جفا و فشار جسمی و روحی را از طرف دوست و دشمن ندارد... در دعاها و نمازهایش آرزوی مرگ می کند و بچه هایش می شنوند. آرزوی مرگ ؟  آخر چرا؟ ... یک نفر نپرسید.... فاطمه (س) در بستر بیماری می افتد.

زنان به عیادت او می آیند. او باز خطبه می خواند و باز هم آتشین. چنان خطبه ای که  سوید بن غفله گوید: زنان سخنان آن حضرت را براى شوهرانشان بازگو كردند، گروهى از مهاجرین و انصار براى عذرخواهى نزد ایشان آمده و گفتند: اى سرور زنان، اگر على این مطالب را قبل از بیعت با ابوبكر برایمان مى‏گفت كسى را بر او ترجیح نمى‏دادیم! آن حضرت فرمود:

از نزدم دور شوید، بعد از ارتكاب گناه و سهل‏انگارى، عذرخواهى براى شما مفهومى ندارد.  فاطمه (س) در این خطبه، آینده حکومتِ به اصطلاح اسلامی را چنین ترسیم می کند که :« اکنون آماده باشید که گرد بلا انگیخته شده و تیغ خشم خدا از نیام انتقام آهیخته. شما را نگذارد تا روزگارتان را سیاه کند و آنگاه دریغ شما سودی ندارد... وای بر آنان. آیا آنکه مردم را به راه راست می خواند سزاوار پیروی است یا آنکه خود راه را نمی داند؟ ...»      ان الله لا یغیروا ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم؛ رعد آیه 11 (بدرستیکه خداوند حال هیچ قومی را دگرگون نخواهد کرد تا زمانیکه خود آن قوم حال خود را تغییر دهند (و از نیکی به بدی شتابند).

 16- ابوبکر و عمر هم برای عیادت آمدند ! فاطمه (س) ابتدا آنها را راه نمی دهد ولی به اذن علی (ع)  اذن داد. فاطمه (س) رو به آنها می گوید: نشیده اید که پدرم فرمود فاطمه پاره تن من است هرکه او را بیازارد مرا آزرده است؟ گفتند: چنین است! فاطمه (س) گفت: «خدا و فرشتگانش را گواه می گیرم که شما مرا آزردید و من از شما ناخشنودم و اگر رسول خدا را ببینم از شما دو نفر نزدش شکایت می کنم.» آنان از خانه او بیرون رفتند. این اتمام حجت به گونه ای سنگین بود که برخی مورخین این ملاقات را نفی کرده و برخی به گونه دیگر روایت کرده اند که ابوبکر در این ملاقات، فاطمه (س) را خشنود کرد!

فاطمه (س) ، کسی که تا آن زمان کمتر کسی سخنی از زبان او شنیده بود، در مسجد خطبه خواند و در بستر هم. برخی زنان به ملاقات او می آیند  و مردان  از احوال او کاملا باخبرند و انگار او در این حرکت همچون پیامبری در حال ابلاغ و انذار و تذکر است. او به درستی از جایگاه خویش در ابلاغ این رسالت آگاه است. او از یک سو به شدت مورد توجه رسول خدا بوده است و پیامبر (ص) از او به عنوان پاره تن خود یاد کرده و از سوی دیگر برخورد و محدود کردن او به واسطه حرمت و جایگاه خاصش در بین مردم کار ساده ای نبود و فاطمه (س) نیزکه میراث پیامبر (ص) را در تشکیل حکومت اسلامی ولایی در خطر می دید با همه وجود در پشتیبانی از ولایت در طول تاریخ، تنها وارد صحنه شد.

 

لذا با این سیاست بود که فاطمه (س) در قبال دفاع در برابر مصادره فدک ترجیح داد شکایت خود را در مسجد مطرح کند چراکه این شکایت تنها برای فدک و یک مساله شخصی نبود بلکهمساله آغاز بدعت خلافت مردم بر مردم به جای ولایت الهی بر مردم در شیوه اداره حکومت اسلامی بود. در واقع خلفا تنها با این تصور که اگر حاکمی مسلمان عهده دار حکومت شود کافی است و لذا به اداره حکومت اسلامی فکر می کردند و شاید بتوان گفت در ظاهر موفق بودند چراکه آشوب های داخلی را سرکوب کردند، مرتدان را سر جای خود نشاندند و سپس آماده توسعه حکومت اسلامی شدند که در این راه نیز ظاهرا موفقیت هایی حاصل شد. اما نکته ظریف مساله آنجا بود که سیاست خلافت مردم بر مردم هنگام حضور معصوم موجب شد قرن ها بعد در زمان حضور سایر ائمه نیز نه تنها اصل حضور آنان در صدر حکومت نفی شود بلکه همه آنان توسط حاکمان حکومت به اصطلاح اسلامی محصور شدند و به زندان افتادند و شهادت رسیدند و این همان آینده ای بود که فاطمه زهرا (س) در شروع این بدعت می دید و آغاز همین بدعت بود که همچنان پس از گذشت پانزده قرن از آن زمان این شکاف بین مسلمین ترمیم نشده است.

الذینَ ضَلَّ سَعیهُم فی الحَیوهِ الدنیا و هم یحسَبون اَنّهم یحسِنون صُنعا ؛سوره کهف آیه 104. (زیانکارترین مردم کسانی هستند که عمرشان را در راه دنیای فانی تباه کردند و به خیال باطل می پنداشتند که نیکوکاری می کنند) .

فاطمه (س) بنیانگذار نهضتی است که هنوز ادامه دارد. او با ارائه خطبه های خود جبهه هایی راگشود تا پس از رحلت رسول خدا، اسلام و حاکمیت اسلام در تاریخ گم نشود و آرام آرام معنی خود را بیابد. جبهه ای که او گشوده همچنان در حال پیشروی است.

 

و فاطمه (س) جان خویش را در این راه گذاشت. به قول یکی از صاحب نظران خوش ذوق " فاطمه با بذل جان خویش دِین پیامبر را به علی (ع) در جبران شب لیله المبیت که علی (ع) جان خویش را در راه اسلام و پیامبر گذاشت ادا کرد. "

 

او حتی با تدبیری عجیب بعد از شهادتش انقلابش را ادامه داد. به علی وصیت می کند او را شبانه تشییع و دفن کنند تا کسی با شرکت در مراسم و عزاداری او باز تاریخ را به انحراف نبرد و از طرفی وصیت می کند که قبرش را نیز مخفی نگه دارند تا تاریخ و هر اهل حقیقت همیشه این سوال در ذهنش بماند که چرا فاطمه چنین وصیت کرد؟

او از کودکی، بزرگ زیست و در راه پیامبر (ص) با بصیرتی ولی گونه در مبارزه با جبهه نفاق و حمایت از حکومت ولایی لحظه ای از پا ننشست. او نمونه بارز یک زن در همه ابعاد است. مظهر یک همسر، یک مادر، و مظهر یک زن مبارز و مسئول در برابر زمانه و سرنوشت جامعه و آینده حکومت اسلامی. وی خود یک «امام» است. نمونه یک تیپ ایده آل برای زن، یک اسوه.

 نقل شده علی (ع) در مسجد بود که خبر شهادت فاطمه را به او رساندند. از مسجد پیامبر تا خانه فاطمه فاصله بسیار کوتاه بود. علی در این راه کوتاه سه بار از صورت به زمین می خورد. زمین خوردن علی را هیچ کس نه قبل از این حادثه دیده بود و نه بعد از آن دید.

 دکتر شریعتی در کتاب فاطمه فاطمه است می گوید:

 « در میان همه جلوه های خیره کننده روح بزرگ فاطمه، آنچه بیش از همه برای من شگفت انگیز است این است که هم سفر و هم گام و هم پرواز روح عظیم علی (ع)  است ... این است که علی (ع)  هم او را به گونه ای دیگر می نگرد و هم فرزندان او را.» 

 این جایگاه نزد علی (ع)  چنان ویژه است که در وصیت نامه خود در  نامه 24 نهج البلاغه چنین می نویسد:« من سرپرستی اموالم را به پسران فاطمه واگذاردم تا خشنودی خدا و نزدیک شدن به رسول الله و بزرگ داشت حرمت او و احترام پیوند خویشاوند پیامبر را فراهم آورد.»

 فاطمه (س) به گواهی زیارتنامه اش «همسر ولی الله و بهترین خلق خدا بعد رسول الله، هم پیمان زهد و پرهیزکاری است کسی که نور امامان از او خارج شده و در برابرش پرده نبوت آویخته شده است.»    

 

اللهم صل علیها صلوة تزید فى محلها عندك و شرفها لدیك، و منزلتها من رضاك، و بلغها منا تحیة و سلاما، و اتنا من لدنك فى حبها فضلا و احسانا، و رحمة و غفرانا انك ذوالعفو الكریم و العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له علی ذلک