تبلیغات
نمین Namin - رودکی

نمین Namin

نمین، شهر فرهنگ و ادب

 

رودکی

 در اواسط قرن سوم هجری در قریه بنج  از قراء رودک، در دو فرسنگی سمرقند، کودکی به دنیا آمد. این کودک  بعد ها پدر شعر پارسی نام گرفت.

 نام او ابو عبدالله جعفر بن محمد بن حکیم بم عبدالرحمان بن آدم رودکی  که لقب شاعری وی به سبب انتساب به رودک سمرقندی، رودکی است.

رودکی  از دوران کودکی و چگونگی تحصیلات رودکی اطلاع دقیقی در دست نیست. می گویند که  رودکی هوشیار و تیز فهم بود. چنانچه در هشت سالگی قرآن را بطور کامل حفظ نمودو شعر گفت و مورد توجه مردم قرار گرفت . این توجه مردم باعث دلگرمی  و پشتکار وی گردید. خداوند به وی صدای خوشی عطا فرموده  بود و آواز می خواند و بربط را نیز خوب می نواخت.   عده ای از صاحبنظران نابینایی رودکی را  مادر زادی بیان داشته اند. و برخی نیز همچون نظامی عروضی و سمعانی اشاره کرده اند که رودکی در اواخر عمر  خود نابینا شد.

قصیده ی کوتاه « بوی جوی مولیان» رودکی  که امیر نصر سامانی را  به بخارا کشاند.  از بهترین های رودکی است.  این قصیده  حالا هم  مورد توجه  و  نظر ادب دوستان و اندیشمندان ادب پارسی است.

مهمترین اثر رودکی  که امروزه جز ابیات پراکنده ای از آن در فرهنگ ها ضبط نشده؛ کلیله و دمنه منظوم است که رودکی آن را  به صورت مثنوی در آورده است.  بنا به نوشته سمعانی در الانساب  رودکی در سال 329 هجری در زادگاهش (قریه ی بنج) در نهایت تنگدستی وفات کرده و در همان جا به خاک سپرده شده.  اینک گزیده از اشعار این شاعر عالیقدر  به حضور تان تقدیم می گردد.

 

خوش باش (قطعه)

خیال رزم تو گر در دل عدو گذرد

ز بیم تیغ تو بندش جدا شود ز بند

 ز عدل تست  بهم باز و صعوه را پرواز

ز حکم تست شب و روز را بهم پیوند

به خوشدلی گذران بعد از این که باد اجل

درخت عمر بد اندیش را ز پا افکند

 همیشه تا که بود از زمانه نام و نشان

مدام تا که بود گردش سپهر بلند

 به بزم عیش و طرب باد نیکخواه تو شاد

 حسود جاه تو باد از غصه زار و نژند

                                      کردار جهان (قطعه)

این جهان پاک خواب کردار است

آن شناسد که دلش بیدار است

نیکی او بجایگاه بدست

 شادی او بجای تیمار است

 چه نشینی بدین جهان هموار؟

 که همه کار او نه هموار است

کنش او نه خوب و چهرش خوب

 زشت کردار و خوب دیدار است

چهار چیز(قطعه)

 چهار چیز مر آزاده را زغم بخرد

تن درست و خوی نیک و نام نیک و خرد

هر آن که ایزدش این چهار روزی کرد

سزد که شاد زید شادمان و غم نخورد

 بوی جوی مولیان(قصیده)

 بوی جوی مولیان آید همی 

 یاد یار مهربان آید همی

ریگ آموی و درشتی راه او

 زیر پایم پرنیان آید همی

آب جیحون از نشاط روی دوست

 خنگ  ما را تا میان آید همی

 ای بخارا، شاد باش و دیر زی

 میر زی  تو شادمان آید همی

 میر ماهست و بخارا آسمان

 ماه سوی آسمان آید همی

میر سروست و بخارا  بوستان

 سرو سوی بوستان آید همی

 آفرین و مدح سود آید  همی

گر به گنج  اندر زبان آید همی

سه پیراهن یوسف(قطعه)

 نگارینا شنیدستم که گاه محنت و راحت

سه پیراهن سلب بوده است  یوسف را به عمر اندر

یکی از کید شد پر خون دوم شد چاک از تهمت

 سوم یعقوب را از بوش روشن گشت چشم تیر

رخم ماند بدان اول دلم ماند بدان ثانی

 نصیب من شود در وصل آن پیراهن دیگر

چند نمونه  رباعی از رودکی سمرقندی

ای از گل سرخ، رنگ بربوده و بو

رنگ از پی رخ ربوده بو از پی مو

گلرنگ شود چو روی شوئی همه جو

مشکین گردد چو مو فشانی همه کو

***

زلفت دیدم سر از چمان پیچیده

وندر گل سرخ ارغوان پیچیده

در هر بندی هزار دل در بندش

در هر پیچی هزار جان پیچیده

***

جز حادثه هر گز طلبم کس نکند

یک پرسش گرم جز تبم  کس نکند

ورجان به لب آیدم بجز مردم چشم

قطره ی آب بر لبم کس نکند

***

بی روی تو خورشید جهانسوز مباد

هم بی تو چراغ عالم افروز مباد

با وصل تو کس چو من بد آموز مباد

روزی که ترا نبینم آ« روز مباد