تبلیغات
نمین Namin - وقوع جنگ نهروان

نمین Namin

نمین، شهر فرهنگ و ادب

 
پس از آن كه امیرالمؤمنین على‏بن‏ابى‏طالب)ع( در جنگ صفین، با اصرار و درخواست بسیارى از فرماندهان و سپاهیان خود، حكمیت را با اكراه پذیرفت و جنگ میان سپاهیان خود و سپاهیان معاویه را به پایان آورد، گروهى از لشكریان آن حضرت، به پذیرش حكمیت اعتراض كرده و آن را اقدامى غیرمشروع و اهانت‏آمیز براى خود به حساب آوردند.(1) حضرت على)ع( در پاسخ آنان فرمود: من از آغاز، نیرنگ‏هاى معاویه و عمرو بن ‏عاص را مى‏دانستم و بالا بردن قرآن‏ها را بر روى نیزه‏ها، جز فریب، چیز دیگرى نمى‏دیدم. ولى شما فریفته نیرنگ‏هاى آنان شدید و بر روى من شمشیر كشیده و گفتید: یا على! یا دستور آتش‏بس و خاتمه جنگ را بده و یا با تو مى‏جنگیم و تو را همانند عثمان مقتول، به قتل مى‏آوریم! حال كه با اصرار شما، حكمیت را پذیرفتیم و به آن رضایت دادیم، نمى‏توانیم بى‏جهت برگردیم و نقض عهد كنیم. آیا نشنیده‏اید كه خداوند سبحان در قرآن مجید مى‏فرماید: وَ اَوْفُوا بِعَهْدِ اللّهِ اِذا عاهَدتُمْ وَ لاتَنْقُضُوا الأیمانَ بَعْدَ تَوْكیدِها وَ قَدجَعَلْتُمُ اللّهَ عَلَیْكُم كَفیلاً، إنّ اللّهَ یَعْلَمُ ما تَفعَلُونَ.(2) از آن پس، آنان راه خود را از حضرت على)ع( جدا كردند و حضرت على)ع( نیز از آنان تبرى نمود. هنگامى كه حضرت على)ع( پس از پایان جنگ صفین، در ربیع‏الاوّل سال 37 قمرى به كوفه بازگشت، این دسته از معترضان كه به خوارج معروف شدند، از ورود به كوفه خوددارى كرده و به "حرورا" در ناحیه كوفه رفتند و در آن جا متمركز شدند. سایر همفكران آنان و كسانى كه از حكومت عدل‏پرور امام على)ع( ناراضى بودند، به آنان پیوستند. همگان، منتظر اعلام نتیجه حكمیت ماندند. خوارج در این مدت، اقدام به خلاف‏كارى‏هاى زیادى نمودند و مرتكب جنایاتى گردیدند. از جمله چند تن از مؤمنان و هواداران حضرت على)ع(، مانند عبدالله‏ بن ‏خبّاب و همسرش و عدى ‏بن ‏حارث را ناجوانمردانه به شهادت رسانیدند. تا این كه حَكَمَیْن سپاه عراق و سپاه شام در اجتماع بزرگان دو طرف، اعلام نتیجه كرده و با خیانت ابوموسى‏ اشعرى و نیرنگ‏هاى عمرو بن ‏عاص، حكمیت به سود معاویة بن ‏ابى‏ سفیان به پایان رسید. این أمر، آتش اختلاف‏هاى داخلى و آتش‏افروزى‏هاى خوارج و منافقان را شعله‏ورتر كرد. منافقان كه ضدیت خود با امام على)ع( را شدت بخشیده بودند، از حرورا خارج شده و به منطقه‏اى به نام "نهروان" رفته و در آن جا، همه منافقان و دشمنان آن حضرت را گردآورده و اعلان جنگ نمودند. حضرت على)ع( كه همیشه از خون‏ریزى میان مسلمانان گریزان بود، تلاش زیادى به عمل آورد كه بار دیگر، آتش جنگ شعله‏ورتر نگردد. به همین جهت برخى از یاران اهل سخن و بیان خود، مانند عبدالله‏ بن ‏عباس و صعصعة بن ‏صوحان را به نزد آنان فرستاد، تا با آنان به تفصیل گفت‏وگو كنند. ولى از این راه نیز نتیجه مطلوبى به دست نیامد. منافقان، براى امام على)ع( مزاحمت‏هاى زیادى به عمل آورده و هر روز مرتكب جنایت دیگرى مى‏شدند كه صحنه را بر آن حضرت، تنگ كرده و آن حضرت را ناچار به مقابله نمودند. آن حضرت اعلام بسیج عمومى كرد و با فراهم آورى لشكرى توانمند به سوى نهروان حركت كرد. امام على)ع( در آغاز، از آنان درخواست كرد كه قاتلان عدى‏ بن ‏حارث، عبدالله‏ بن ‏خبّاب و همسرش را به آن حضرت تحویل داده، تا به كیفر جنایات خود برسند. ولى خوارج از تحویل قاتلان و جنایت‏كاران امتناع كرده و در پاسخ آن حضرت گفتند: همه ما قاتل آنان هستیم! امام على)ع( خود، با آنان چندین بار گفت‏وگو كرد و سرآخر در میدان نهروان، ضمن خطبه‏اى با آنان اتمام حجت كرد و آنان را از آتش‏افروزى و خون‏ریزى بى‏حاصل مسلمانان برحذر نمود. هنگامى كه سخنان آن حضرت به پایان آمد، شیون و صداى گریه و ناله تعداد زیادى از منافقان برخاست و از آن حضرت عذرخواهى كرده و توبه نمودند و سپاه نفاق‏پیشه نهروان را ترك كرده و به آن حضرت پیوستند. حضرت على)ع( به آنان امان داد و آنان را به شهرهاى خود بازگردانید. از تعداد دوازده‏هزار نفر از منافقان كه آماده نبرد بودند، حدود هشت هزار نفر، پس از سخنان حضرت على)ع( اظهار ندامت و پشیمانى نمودند و به آن حضرت پیوستند. ولى چهارهزار نفر دیگر بر لجاجت و جهالت خود ادامه داده و آماده نبرد شدند و با شمشیرهاى كشیده به سوى یاران حضرت على)ع( حمله آوردند. امام على)ع( در این نبرد، فرماندهى بخش میمنه سپاه خویش را بر عهده حجر بن ‏عدى ‏كندى، فرماندهى بخش میسره را بر عهده شبث ‏بن ‏ربعى، فرماندهى سواره‏نظام را بر عهده خالد بن ‏زید انصارى، فرماندهى پیاده‏نظام را بر عهده ابوقتاده ‏انصارى و فرماندهى رزمندگان اهل مدینه را )كه هفتصد یا هشتصد نفر بودند( بر عهده قیس‏ بن ‏سعد انصارى گذاشت و خود فرماندهى باقى رزمندگان را در قلب سپاه بر عهده گرفت. آن حضرت به یاران خود فرمان داد كه آغاز حمله نكنند و منتظر هجوم دشمن باشند. ولى سران خوارج كه وضعیت را به زیان خود مى‏دیدند و دوسوم نیروهایشان به امام على)ع( پیوسته و ضربت مهلك روانى بر آنان وارد شده بود، تحمل را از كف داده و دستور حمله را صادر كردند. شعله‏هاى جنگ بار دیگر در روز نهم ماه صفرالمظفّر سال 38 هجرى قمرى برافروخته شد و یاران حضرت على)ع( و دشمنان آن حضرت به نبردى بى‏امان پرداختند.(3) نیروهاى خوارج، در مقابل سپاهیان حضرت على)ع( پس از ساعتى نبرد تن به تن، توان خویش را از دست داده و به شكست قاطع و شكننده‏اى مبتلا گردیدند. به طورى كه تمامى جنگ‏افروزان خوارج، در این صحنه بى‏امان به هلاكت رسیدند و تنها نُه نفر از آنان، از میدان نبرد گریخته و جان سالم به در بردند. هم چنین چهارصد نفر از آنان به شدت زخمى شدند. حضرت على)ع( از كشتن آنان منع كرد و آنان را به خانواده و عشیره‏هاى آنان بازگردانید. برخى از آتش‏افروزان خوارج كه در این نبرد به هلاكت رسیدند، عبارتند از: عبدالله‏ بن ‏وهب ‏راسبى )رهبر خوارج(، حرقوص‏ بن ‏زهیر سعدى )از فرماندهان خوارج(، عبدالله‏ بن ‏شجره ‏سلمى )فرمانده بخش میمنه سپاه خوارج(، زید بن ‏حصین ‏طایى، أخنس‏ طایى )از دلاوران خوارج(، مالك ‏بن ‏وضّاح، زید بن ‏عدى )فرزند عدى ‏بن ‏حاتم(، جواد بن ‏بدر، یزید بن ‏عاصم ‏محاربى و چهارتن از برادرانش و حمزة بن ‏سنان ‏اسدى . اما آن نُه نفرى كه جان سالم به در بردند، دو نفر به سرزمین سجستان، دو نفر به سرزمین عمّان، دو نفر به یمن، دو نفر به سرزمین جزیره ( میان دجله و فرات، در شمال‏غربى عراق) و یك نفر به تل‏موزن، گریختند و در همان‏جاها ساكن گردیدند. اسامى برخى از افرادى كه در آغاز، شیوه خارجى‏گرى پیشه كرده و سپس با نصیحت‏هاى حضرت على)ع( و یاران آن حضرت، پشیمان شده و سپاه خوارج را ترك كردند، عبارت است از: شبث ‏بن ‏ربعى، معقل ‏بن ‏قیس، مِسعَر بن ‏فدكى و ابن‏كواء. اما از یاران حضرت على)ع( تنها نُه نفر در این جنگ به شهادت رسیدند كه اسامى برخى از آنان عبارت است از: عروة بن ‏أناف، صلت ‏بن ‏قتاده، یزید بن ‏نویره، روبیة بن ‏وبر بجلى، سعد بن ‏خالد، عبدالله‏ بن ‏حماد و فیاض ‏بن ‏خلیل ‏ازدى. حضرت على)ع( پس از پیروزى بر منافقان و شكست قاطع خوارج، به تسلیم‏شدگان امان داد و با ظفرمندى به كوفه برگشت.(4) 1. أنساب‏ الاشراف (بلاذری)، ص 243 2. سوره نحل(16(، آیه 91 3. أنساب‏الاشراف، ص 282 4. نك: أنساب ‏الاشراف، صص 243 و 260؛ وقعة صفین (نصر بن مزاحم)، ص 512، كشف ‏الغمه (علی بن عیسی اربلی)، ج1، ص 363
منبع: سایت تبیان