تبلیغات
نمین Namin - چند رباعی از عمر خیام

نمین Namin

نمین، شهر فرهنگ و ادب

 

چند رباعی از عمر خیام

 

نوع مطلب :فرهنگی ،

نوشته شده توسط:میر کریم حسینی نژاد نمین

شیخی به زنی فاحشه گفتا: مستی،
هر لحظه به دام دگری پا بستی؛
گفتا؛ شیخا، هر آنچه گویی هستم،
آیا تو چنان که می‌نمایی هستی؟



گویند که دوزخی بود عاشق و مست،
قولی است خلاف، دل در آن نتوان بست،
گر عاشق و مست دوزخی خواهد بود،
فردا باشد بهشت همچون کف دست!



گویند: بهشت و حور عین خواهد بود،
و آنجا می ناب و انگبین خواهد بود؛
گر ما می و معشوق گزیدیم چه باک؟
آخر نه به عاقبت همین خواهد بود؟



گویند: بهشت و حور و کوثر باشد،
جوی می و شیر و شهد و شکر باشد؛
پر کن قدح باده و بر دستم نه،
نقدی ز هزار نسیه بهتر باشد.

 


گویند بهشت عدن با حور خوش است،
من می‌گویم که آب انگور خوش است؛
این نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار،
کاواز دهل برادر از دور خوش است.



کس خلد و جحیم را ندیده است ای دل
گویی که از آن جهان رسیده است ای دل؟
امید و هراس ما به چیزی است کزان،
جز نام ونشانی نه پدید است ای دل!



من هیچ ندانم که مرا آنکه سرشت،
از اهل بهشت کرد، یا دوزخ زشت؛
جامی و بتی و بربطی بر لب کشت،
این هر سه مرا نقد و ترا نسیه بهشت.



چون نیست مقام ما در این دهر مقیم،
پس بی می و معشوق خطایی است عظیم.
تا کی ز قدیم و محدث امیدم و بیم؟
چون من رفتم، جهان چه محدث چه قدیم.



 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر