تبلیغات
نمین Namin - غزلی از فروغی بسطامی

نمین Namin

نمین، شهر فرهنگ و ادب

 

غزلی از فروغی بسطامی

 

نوع مطلب :فرهنگی ،

نوشته شده توسط:میر کریم حسینی نژاد نمین

آن که نهاده در دلم حسرت یک نظاره را

بر لب من کجا نهد لعل شراب خواره را

رشته ی عمر پاره شد بس که ز دست جور او

دوخته ام به یکدیگر سینه ی پاره پاره را

کشته ی عشق را لبش داده حیات تازه ای

ورنه کسی نیافتی زندگی دوباره را

با همه بی رحمی باز به رحمت آمدی

لختی اگر شمردمی زحمت بی شماره را

برده نگاه چشم او از همه نقد هوش را

بسته سپاه عشق او بر همه راه چاره را

ز آه شررفشان من نرم نمی شود دلش

آتش من نمیکند چاره ی سنگ خاره را

تاننهی وجود خود بر سر کاربندگی

خواجه ی ما نمی خرد بنده ی هیچکاره را

خنجر خون فشان بکش، آنگه استخاره کن

از پی قتل من ببین خوبی استخاره را

چند ز دود آه خود، شب، همه شب، فروغیا

تیره کنم رخ فلک خیره کنم ستاره را

 



 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر