نمین Namin

نمین، شهر فرهنگ و ادب

 

حمله ی مغول ها به ایران

 

نوع مطلب :زندگی ،فرهنگی ،

نوشته شده توسط:میر کریم حسینی نژاد نمین

 بدون شک ، بعد از هجوم تازیان به ایران ، در هیچ دوره ای از تاریخ ایران حادثه ای شوم تر ، فجیع تر و دردناک تر از حمله ی مغول ها به کشور ایران سراغ نداریم . (( تاریخ جهانگشا )) در عبارت هایی کوتاه عمق فاجعه را چنین ترسیم کرده است : (( آمدند و کندند و سوختند و کشتند و بردند .)) حمله ی مغول نه تنها در ایران و روسیه و قسمتی از اروپا ویرانی ، غارت و کشتار مردم بی دفاع را از خود به جای گذاشت ، بلکه به جرات می توان گفت سراسر آسیا و به تبع آن بشریت را در سراسر جهان از مدنیت فرسنگ ها دور انداخت . مغول ها ( و یا به اصطلاح تاتارها ) از نسل هون های سفید یا هیاطله هستند ... اینان از نظر نژادی مردمی بودند چشم بادامی ، کوتاه قد ، با سبیل و ریش کم پشت و تفکری نیمه وحشی ، بی رحم ، ددمنش ولی در عوض چابک سوار ، تیرانداز ، جنگ جو ، مقاوم و بی باک که زندگی چادرنشینی و صحراگردی داشتند و از زندگی شهری بیزار بودند و به همین جهت هم به ویرانی شهرها می پرداختند . تموچین ( چنگیز خان معروف ) در میان چنین قبیله هایی به دنیا آمد . او در سیزده سالگی بعد از پدر که ریاست قبیله را به عهده داشت به تخت نشست و طولی نکشید که علی رغم سن کم خود توانست برتری خود را نسبت به دیگر مدعیان اثبات کند و از پدر پیشی بگیرد . در سال 1206 شورایی از سران ایل تشکیل داده و لقب چنگیز خان را به خود داد . در 1218 میلادی به آسیای مرکزی لشکر کشید و سپس به فکر ویرانی و غارت خوارزم و جنوب افتاد . پانصد نفر از بازرگانان را با کالاهای مغولی از قبیل پوست و غیره به خدمت سلطان محمد خوارزمشاه فرستاد . این نمایندگان در اترار ، شهر مرزی ، به طمع مال شان به دست فرماندار شهر دستگیر و پس از مصادره ی اموال شان به قتل رسیدند . چنگیز که پیش از این به وسیله ی خلیفه ناصر ، خلیفه بزرگ اسلامی ، علیه حکومت خوارزمشاهیان تحریک شده بود با اعزام سفیر و نمایندگانی از سلطان تقاضای استرداد و مجازات فرماندار اترار را کرد ، ولی سلطانِ ابله و بی فکر و تدبیر خوارزمشاهی ، سفیر چنگیز را از سر بلاهت و غرور کشت ... یک سال بعد ، سیل بنیان کنی از جنگ جویان مغول به سوی ایران به راه افتاد که تاریخ نظیرش را به یاد ندارد . سلطان محمد در اولین برخورد ، شکست سختی از چنگیز خورد و روحیه ی خود را باخت . چنگیز به آسانی و با کمک چهار پسرش که فرماندهان ارشد سپاه او بودند ، تمامی شهرها از جمله خجند ، خوارزم ، بخارا و اترار را تسخیر کرد و فرماندار اترار را پس از دستگیری دستور داد تا در چشمانش نقره ی مذاب بریزند . در واقع ، سلطان محمد خوارزمشاه را می توان یکی از پایه گذاران سفیرگیری در تاریخ ایران دانست که پی آمدهای شوم و زیان باری برای ایران به بار آورد . بعد از فتح بخارا ، چنگیزخان سواره به مسجد جامع شهر شد که مغول ها به مناسبت پیروزی شان در آنجا جشن گرفته و به شادمانی و پایکوبی مشغول بودند ، آن گاه در شهر به غارت مشغول شدند و سپس روی به سمرقند آوردند . سلطان محمد همین که خطر را نزدیک دید از آن جا از طریق بلخ به نیشابور رفت تا دوران دربه دری و بی چارگی خود را تا آخر عمر شروع کند . مغولان بعد از فتح سمرقند ، نیشابور ، اسفراین ، دامغان و ری را مورد حمله قرار داده و با خاک یکسان کردند . وقتی که سلطان محمد خوارزمشاه در قزوین متوجه شد که مغولان در فاصله ی نزدیکی از او هستند به مازندران رفت و در جزیره ی آبسکون دریای خزر ( کاسپین ) تا آخر عمر به درماندگی روزگار گذرانید . بعد از مرگ محمد خوارزمشاه ، فرزندانش و در راس آنها سلطان جلال الدین که در دلاوری و شجاعت از نیک نامان تاریخ این سلسله است ، از طریق دریا به طرف خیوه ، پایتخت خوارزم ، رهسپار شدند . آنها توسط مردم مورد استقبال قرار گرفته و به تدارک قشون مشغول گردیدند . چنگیز به پسرانش فرمان فتح سمرقند را داد . اهالی شهر بعد از شش ماه مقاومت و پایداری مایوسانه درخواست امان نمودند . مغول ها تمامی اهالی شهر را یک جا جمع کردند و به استثنای صنعتگران ، بقیه را قتل عام نمودند و زن ها را به اسارت بردند ، ولی به جلال الدین که پیش از این به طرف غزنه عقب نشینی کرده بود دست رسی پیدا نکردند . در سال 1220 نوبت خراسان بزرگ در رسید . طوس ، نیشابور ، قوچان و سبزوار با خاک یکسان شدند . به گفته ای ، هفتاد هزار اهالی سبزوار قتل عام شدند . نیشابور در اثر مقاومت به هنگام فتح ، مورد کینه ی مغولان قرار گرفت تا آن جا که بعد از ویرانی ، مغولان شهر را با خاک یکسان کردند و در آن جو کاشتند . یاقوت حموی ، جغرافی دان معروف ، بعد از ذکر نام علما ، نویسندگان و شکوه کتاب خانه های مرو قبل از حمله ی مغول اثرات این حمله را چنین توصیف می کند : کفار مغول و آن اهریمنان دیو سیرت به خانه های شهر ریختند و تمامی مردم را پایمال ، قصور و عمارات شهر را چون خطوطی که از صفحه تاریخ محو شده نابود ساختند و آنها را به لانه های جغد و کلاغ تبدیل کردند .. به موزات ویرانی هایی که توسط لشکریان مغول در دومین حمله ، و زیر فرماندهی چنگیز و چهار پسرش در زنجان و قزوین و همدان ، انجام گرفت ( همدان وتبریز به دلیل موافقت هایی که با قوم مهاجم کردند در حمله ی اول مصون ماندند ) سلطان جلال الدین با لشکریان اندکی که برای خود فراهم آورد به جنگ هایی پراکنده با لشکر مغول پرداخت که پیروزی هایی نیز برای او به ارمغان آورد ، ولی سرانجام از جلوی لشکر چنگیز خود را به آب رودخانه سند زد و شناکنان به آن طرف رودخانه رفت و از آنجا با حدود دو هزار نفر از لشکریانش به طرف دهلی عزیمت نمود و چون نتوانست کاری از پیش برد به طرف جنوب ایران برگشت و بعد از حدود ده سال جنگ و گریز در مقابل سپاهیان مغول ، به هنگام فرار ، در سال 1231 برابر با سال 628 ه.ق به دست یک نفر از ایلات کرد و به طمع مال او ، حدود چهار سال بعد از مرگ چنگیز ، به قتل رسید . با شکست قطعی المستعصم بالله ، آخرین خلیفه عباسی (که مردی نالایق و بی اراده و در عین حال پرغرور و نخوت بود ) این خلیفه ی تحمیلی مسلمین به دست هلاکو ، نواده ی چنگیز ، کشته شد ؛ یعنی به دستور وی ، خلیفه عباسی را در لای نمد آن قدر بمالیدند تا جانش از تنش برفت . غارت بغداد یک هفته ادامه داشت و حدود یک میلیون نفر از ساکنان پایتخت قتل عام گردیدند و خلافتِ حدود ششصد ساله ی عباسیان برچیده شد . و بدین سان تازیان تاراج گر ، جای خود را به مغولان ویران گر دادند . هلاکو هفت سال بعد از فتح بغداد در 1265 میلادی برابر با 663 هجری درگذشت . وی پایتخت خود را مراغه در آذربایجان قرار داد و از همان جا سراسر ایران را اداره می کرد . وی خواجه نصیر الدین طوسی دانشمند ایرانی را به خدمت خود گرفت که رصد خانه ی معروف مراغه از یادگارهای اوست .

..............................................................................................

منبع : http://talesh-iran.blogfa.com/post-32.aspx



 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر