تبلیغات
نمین Namin - مطالب بهمن 1396

نمین Namin

نمین، شهر فرهنگ و ادب

 

نمایی از زمستان 96 روستای اواشانق

 

نوع مطلب :زندگی ،

نوشته شده توسط:میر کریم حسینی نژاد نمین



منبع:http://www.tr-avashanagh.blogfa.com/post-100.aspx


چهار رباعی از خیام

 

نوع مطلب :فرهنگی ،

نوشته شده توسط:میر کریم حسینی نژاد نمین


چون چرخ بکام یک خردمند نگشت /خواهی تو فلک هفت شمر خواهی هشت
چون باید مرد و آرزوها همه هشت/ چه مور خورد بگور و چه گرگ بدشت
* * *
چون لاله بنوروز قدح گیر بدست / با لاله رخی اگر ترا فرصت هست
می نوش بخرمی که این چرخ کهن/  ناگاه ترا چون خاک گرداند پست
* * *
چون نیست حقیقت و یقین اندر دست/  نتوان به امید شک همه عمر نشست
هان تا ننهیم جام می از کف دست/  در بی خبری مرد چه هشیار و چه مست
* * *
چون نیست ز هر چه هست جز باد بدست / چون هست بهرچه هست نقصان و شکست
انگار که هرچه هست در عالم نیست /  پندار که هرچه نیست در عالم هست



حکایتناخوش خر خورده

 

نوع مطلب :جامعه ،

نوشته شده توسط:میر کریم حسینی نژاد نمین

حكیمی پسری داشت و برای اینكه فوت و فن طبابت را به او یاد بدهد او را همراه خود به عیادت بیمار میبرد.
روزی حكیم‌باشی به عیادت بیماری رفت. از قضا حال مریض بسیار بد بود و بستگانش پریشان بودند، اما پسر دید که پدرش خود را از تک و تا ننداخته و مشغول معاینه ناخوش است.
حكیم‌باشی كاركشته كه بارها در این تنگناها گیر كرده بود با طول و تفصیل مریض را معاینه كرد و بعد اخم‌هایش را درهم کرد و با تغیر گفت:
مگر نگفتم مواظبش باشید و نگذارید ناپرهیزی كند؟
اطرافیان مریض جا خوردند و از میان آنها یكی من و من کنان گفت: نه خیر ناپرهیزی نكرده، نگذاشتیم ناپرهیزی كند.
اما حكیم‌باشی با خاطرجمعی فراوان جواب داد: نه خیر، حتماً ناپرهیزی كرده اگر ناپرهیزی نكرده بود با آن نسخه من تا حالا هم تبش بریده بود، هم حالش خوب شده بود.
توپ و تشر حكیم‌باشی كار خود را كرد و یكی از كسان بیمار گفت: تقصیر از ما شد كه روبه‌روی او خربزه پاره كردیم. او هم چشمش دید دلش خواست. دیدیم مریض گناه دارد، یك قاچ نازك به او دادیم.
پسر حكیم وقتی كه دید همه با تعجب و تحسین به پدرش نگاه می كنند خوشحال شد كه چنان پدری دارد.
وقتی به خانه برگشتند، پسر حكیم‌باشی با اصرار از پدرش خواست تا بگوید از کجا فهمیده مریض ناپرهیزی کرده است. حكیم‌باشی بادی به گلو انداخت و گفت: پسر جان وقتی میگویم که به عیادت مریض میرویم حواست را جمع کن برای همین است.
مگر ندیدی در گوشه ای از حیاط پوست خربزه افتاده بود.
هروقت نسخه دادی و حال مریض خوب نشد به دور و بر رختخواب، به این ور و آن ور اتاق و حیاط نگاه كن. اگه دانه اناری یا یه تكه پوست خربزه افتاده بود بدان كه از آن به مریض دادند.
مدتی گذشت و حكیم ‌باشی زكام سخت شد و در خانه افتاد.
از قضا یك روز جهت عیادت بیماری به دنبالش آمدند و حکیم به خیال اینکه پسرش به فوت و فن کار وارد است او را به سراغ بیمار فرستاد. پسر به دیدن مریض رفت و نسخه ای داد.
پس فردای آن روز كه دوباره به عیادت بیمار رفت ناخوش حالش بدتر شده بود. پسر هم تمام آن ادا و اطوارهای پدرش را درآورد و دست آخر بادی به گلو انداخت و گفت:
نگفتم نگذارید ناپرهیزی كند؟ یكی از بستگان ناخوش گفت: ابداً، اصلاً ما دست از پا خطا نكرده‌ایم، شما هرچه گفته‌اید ما مو به‌ مو انجام دادیم.
پسر حكیم‌باشی با اوقات تلخی فریاد زد: نه خیر ناپرهیزی كرده. حتماً ناپرهیزی كرده. از سماجت و پافشاری او اطرافیان بیمار ذله شدند و گفتند آخر چه ناپرهیزی کرده شما بگو.
پسر هم فریاد زد ناخوش خر خورده که اینجور بد حال شده است. اطرافیان لحظه ای ساکت شدند و ناگهان به خنده افتادند. انقدر خندیدند که پسر خجالت زده مثل موش از اتاق خارج شد و به منزل برگشت.
در بازگشت به منزل حکیم باشی ماوقع را از او سوال کرد و وقتی فهمید که چه دسته گلی به آب داده دو بامبی به سرش کوبید و گفت ابله، آخر تو از کجا به این فکر افتادی که ناخوش خر خورده؟
پسر گفت وقتی حسابی اطراف بیمار را وارسی کردم و چیزی نیافتم از پنجره به حیاط نگاهی انداختم و تنها چیزی که دیدم پالون خری در گوشه حیاط بود و خیال کردم ناخوش خر خورده است....



چگونه سریع و تند بخوانیم و از یاد نبریم؟

 

نوع مطلب :فرهنگی ،

نوشته شده توسط:میر کریم حسینی نژاد نمین


چگونه سریع مطالعه کنیم؟ چگونه تند خوانی کنیم و چگونه مطالبی که سریع می خوانیم را از خاطر نبریم؟ این مهارت که نتنها در بین دانشجویان و دانش آموزان بلکه در میان بسیاری از کسانی که علاقه به مطالعه دارند بسیار مورد توجه است و یک مهارت بسیار کاربردی برای هر شخصی به حساب می آید. در این مقاله از هاو کن یو به شما آموزش خواهیم داد که چگونه با سرعت بیشتر و در وقت کمتر مطالب بیشتری را بخوانید و البته فرا بگیرید.

بسیاری از افراد نمی دانند که روشی که ما در کودکی برای خواندن یک متن فرا گرفتیم اشتباه بوده و بر روی مهارت های خواندن و مطالعه کردن ما در دوران بزرگسالی تاثیر منفی داشته است. اما در این مقاله از هاو کن یو به شما آموزش خواهیم داد که چگونه می توانید مهارت بسیار کاربردی تند خوانی را یاد بگیریم.

مهارت هایی که در ادامه برای شما کاربران عزیز هاو کن یو ذکر می کنیم همگی ساده و قابل اجرا هستند و تنها تمرین در این نوع مهارت ها تند خوانی شما را تضمین خواهد کرد. اما قبل از اینکه شروع به کار کنیم باید بگوییم

هدف از مطالعه کردن و خواندن چیست؟

شاید سوال ابلهانه ای به نظر برسد ولی باید بگوییم که در همین مرحله اول باید بدانیم که هدف از مطالعه ما چیست. مطمئنا این سوال دایره گسترده ای از پاسخ ها را شامل می شود ولی اگر بخواهیم به صورت اجمالی بررسی کنیم باید بگوییم که دریافت، کسب و انتقال اطلاعات، تحصیلات، لذت و سرگرمی، و هزاران پاسخ دیگر می توانند پاسخ این سوال باشند. با این حال مهم ترین هدف مطالعه که انقال دانش از فرد، مکان و زمانی خاص به فرد ، مکان و زمان دیگر است را نباید از خاطر ببریم. با هر هدفی که مطالعه می کنید این تعریف را به خاطرداشته باشید. بعدا بیشتر به چراییه توجه به این مورد خواهیم پرداخت.

1صدای درون خود را متوقف کنید

زمانی که کوچک بودیم یاد گرفتیم که با صدای بلند تک تک کلمات را برای خود از روی کتب و … بخوانیم، اما با گذشت زمان کم کم این عادت از سر ما خارج شد و میل به مطالعه و زمزمه آن در درون خود خو گرفتیم.

هرچند این مورد بدون مشکل به نظر می رسد اما باید به شما کاربران هاو کن یو بگوییم که مشکل اینجاست که چشم های ما لغات و جملات را به مراتب سریع تر از صدای درون ما تشخیص می دهند، که همین مورد به کند شدن شما در مطالعه می انجامد. پس در اولین قدم میبایست صدای درون خود را به هنگام مطالعه برای همیشه کنار بگذاریم. دیگر لازم نیست هر آنچه را که می خوانید در درون خود مجدد زمزمه کنید. در ابتدا این کار شاید کمی سخت به نظر برسد، ولی با کمی تمرکز و تمرین و البته انجام ورزش های ذهنی همانند مدیتیشن این کار به راحتی امکان پذیر می شود. شاید باورتان نشود ولی همین کار ساده که البته شاید کمی زمان بر باشد، به راحتی سرعت مطالعه شما را طی چند روز دو و یا حتی سه برابر می کند.

2تنها لغات مهم را با چشم خود اسکن کنید

مورد دیگری که به شما در دوران کودکی آموزش داده شد و موجب کند شدن شما در خواندن می شود، دقت بر روی لغت به لغت متن یا کتاب و مقاله است که کار درستی نیست، اما شما در هاو کن یو یاد می گیرید که ذهن شما یک قابلیت بسیار جالب دارد و آن هم پر کردن جا های خالی است. پس چرا از این قابلیت فوق العاده مغز خود استفاده نکنیم.

بعد از اینکه بر روی مهارتی قبلی و شماره یک کار کردید و یاد گرفتید بدون زمزمه درونی آنچه میبینید و مطالعه می کنید را بخوانید، حال کم کم باید روی مهارت نگاه بر روی گروهی از لغات و یا جملات کار کنید، به این صورت که مثلا به جای خواندن “آن” “گربه” “دیوانه” “وار” “راه می رفت” می توانید با دیدن “گربه” و “دیوانه” و “راه رفتن” همگی را به جای یک به یک معنی کردن، راه رفتن گربه دیوانه را به صورت یک فایل و نه جدا جدا در ذهن خود معنی و تفسیر کنید. بعد از تمرین بر روی این مهارت حال به جای خواندن به صورت لغت به لغت با یک نگاه گروهی از کلمات را دیده و و در کسری از ثانیه آن را بخوانید. و با تمرین بیشتر حال در یک پاراگراف به صورت ناخواسته برخی از لغات برای ذهن شما متمایز می شوند و چشم شما تنها آن ها را مشاهده می کنید و سایر لغات را که چشم شما ندیده است ذهن این توانایی را دارد که آن ها را پر کند. این کار صرفه جویی در زمان و انرژی است.

برای مثال در عبارت زیر

در حقیت مهم ترین نگرانی گربه غذا نبود بلکه این گربه نگرانی مهمتری همچون نحوه مراقبت صاحبش از او را داشت

پس از انجام تمرینات بالا به زودی ان عبارت به این صورت برای شما تداعی خواهد شد

مهم ترین نگرانی گربه_ غذا نبود_ مراقبت بود

به این صورت شما بیش از ۹۰ درصد معنی را با چیزی حدود ۵۰ درصد لغات خواهید دریافت کرد.

با اسکن کردن پاراگراف ها با چشم خود به این روش که البته احتیاج به زمان و تمرین دارد شما دیگر اصلا لازم نیست لغت به لفت یک پاراگراف یا یک صفحه را بخوانید.

3تنها اولین و آخرین جمله پاراگراف را بخوانید

اگر این حقیقت را قبول کنیم که هدف اصلی مطالعه و خواندن انتقال اطلاعات مختلف در بخش های مختلف است چرا باید خود را در گیر لغات و جملات اضافی کنیم. مگر اینکه شما برای لذت اقدام به مطالعه یک داستان یا رمان کنید. این بدان معناست که شما اگر با یک یا دو جمله تمام مفهوم یک پاراگراف را متوجه می شوید پس دیگر لازم نیست تمام پاراگراف را مطالعه کنید.

اکثر کتاب هایی که جنبه ادبیاتی ندارند و صرفا مفهوم یا دانشی را منتقل می کنند معمولا خیلی خوب نگراش نمی شوند. نویسنده بسیاری از مواقع برای توضیح بیشتر ناچارا جملات بیشتری هم استفاده می کند. په بسیار مواقعی که اصلا جملات و مفاهیم تکراری می شوند یا اصلا از مثال برای توضیح بیشتر استفاده میشود و این در حالیست که شما با همان جمله اول و یا آخر پاگراف مفهوم را متوجه شده اید پس دلیل هدر دادن وقت و زمان و انرژی برای مطالعه مابقی پاراگراف چیست.

اما چرا جمله اول و آخر پاراگراف؟ حتما شما هم بار ها شده است که برای مطالعه اجمالی هر کتاب، مقاله، عبارت و یا پارگراف مقداری از ابتدای ان و یا آخر ان را مطالعه کرده اید. این نکته توسط ویراستار ها و کسانی که کتاب می نویسند هم کاملا درک شده است. پس در همان ابتدا مفهوم اصلی را ذکر و سپس اقدام به توضیحات می کنند و در انتهای پاراگراف مجدد گذری به مفهوم اصلی میزند. شما با نگاهی به ابتدا و انتهای پاراگراف اگر منظور را متوجه نشدید سپس می توانید به مطالعه ادامه پاراگراف بپردازید.

4پاراگراف، بخش، فصل یا اصلا کل کتاب را کنار بزنید

چه بسیار مواقعی که شما در حال مطالعه هستید و به قسمت، بخش و یا فصلی می رسید که یا آن را جایی دگیر مطالعه کرده اید یا اطلاعات خوبی در آن را بطه دارید و یا اصلا از دید شما سودمند به نظر نمی آید. به عنوان مثال بخشی از کتاب درسی که در حال مطالعه هستید صرفا به توضیح موردی پرداخته است که شما در درس و یا کتابی دیگر با آن مورد آشنایی کاملی داشته اید. این مورد شاید کمی عجیب و غریب به نظر برسد ولی در بسیاری از کتب شاید نصف و یا یک چهارم آن شامل چیزی باشد که شما واقعا به دنبال آن هستید.

5هایلایت کنید یا موارد اصلی را متمایز کنید

مطمئنا شما تمام آن چیزی را که یکجا مطالعه می کنید با جزئیات به خاطر نخواهید آورد،  پس بسیار مهم است که توانایی بازیابی اطلاعات مطالعه شده را در کمترین زمان ممکن داشته باشید.

به نظر بسیاری از کارشناسان استفاده از ابزار ها به هنگام مطالعه بیش تر از آن چیزی است که باید باشد و فرد و حواس وی را از مطالعه پرت می کند، با این حال استفاده از وسایل ساده همچون یک مداد و یا هایلایتر برای متمایز کردن برخی جملات و یا عبارات کمک شایانی به شما می کند،

6استفاده از یک اشاره گر

با استفاده از مداد یا خودکار و یا وسیله ای مشابه سعی کنید خط را به چشمان خود نشان دهید چرا که چشم شما ممکن است خط را گم کرده و ثانیه هایی را برای پیدا کردن مجدد خط مورد نظر از دست بدهید و نهایتا مفهوم مطالعه شده از دست برود.

7بدانید کی سرعت را کم کنید

شما کاربران هاو کن یو باید بدانید که شاید تمامی تند خوانی در رابطه با کنترل باشد و نه سرعت. برخی افراد مهم ترین مهارت را در تند خوانی سرعتشان در تمام کردن یک صفحه می دانند و این در حالی است که موارد کمی را از بخش مطالعه شده به خاطر می آورند.

بله سرعت عمل هم در این امر مهم است اما شما باید بدانید چه زمانی این سرعت را بیشتر و چه زمانی کمتر کنید. اگر با بخشی از کتاب یا مقاله و .. مواجه شدید که بار اطلاعاتی، معنایی و مفهومی پایینی دارد حال زمان آن رسیده است که سرعت خود را بالا ببرید، اما اگر به بخش های پر مایه و مفهوم مطالعه خود رسیده اید مطمئنا تمر کز بیشتر و سپری کردن تایم بیشتر در این بخش ها امری اجتناب ناپذیر است.

8تمرین کنید

کلید موفقیت در هر یک از این موارد ذکر شده تمرین است. انتظار نداشته باشید با یک روز مطالعه به همه این مهارت ها دست پیدا کنید.



نهادینه کردن رفتار کودکان

 

نوع مطلب :زندگی ،

نوشته شده توسط:میر کریم حسینی نژاد نمین



برای نهادینه کردن رفتار خوب در کودک...

به رفتارهای خوب او توجه کنید تا تقویت شود

و به رفتارهای بد کودک بی توجه باشید تا تضعیف شود.



عارفی را گفتند:

 

نوع مطلب :زندگی ،

نوشته شده توسط:میر کریم حسینی نژاد نمین


بنام خدا
عارفی را گفتند
فلانی قادر است پرواز کند
گفت:اینکه مهم نییت
مگس هم می پرد.
گفتند: فلانی را چه می گویی؟
روی آب راه می رود! گفت: اهمیتی ندارد.
تکه ای چوب نیز همین کار را می کند.
گفتند: پس از نظر تو شاهکار چیست؟
گفت: اینکه در میان مردم زندگی کنی ولی
هیچگاه به کسی زخم زبان نزنی،دروغ نگویی،کلک نزنی و سواستفاده نکنی و کسی را از خود نرنجانی
"این شاهکار است"

فال فروش

 

نوع مطلب :زندگی ،

نوشته شده توسط:میر کریم حسینی نژاد نمین



برداشت های اشتباه از ارزرشیابی کیفی توصیفی در دوره ابتدایی

 

نوع مطلب :فرهنگی ،

نوشته شده توسط:میر کریم حسینی نژاد نمین

ارزشیابی کیفی توصیفی یکی از نوآوری های آموزشی است که در دهه هشتاد هجری شمسی مورد عنایت سیاست گذاران نظام آموزشی و گروه زیادی از مدیران و معلمان دوره دبستانی قرار گرفت. علی رغم استقبال خوب از این  رویکرد، مانند هر نوآوری دیگر با چالش کژتابی ذهنی  روبرو است که  از آغاز از آن در رنج بوده است. به سخن دیگر این رویکرد از آغاز تدوین طرح و اجرای آزمایشی آن گرفتار این سوء تعبیرها بوده است. این کژتابی ها می تواند هر طرح ارزشمندی را از اهداف خود دور سازد.

هدف اساسی ارزشیابی کیفی  توصیفی ، بهبود كیفیت یادگیری و ارتقاء سطح بهداشت روانی محیط یاددهی_ یادگیری است . در این طرح تاکید عمدتاً بر ارزشیابی فرایندی (تکوینی ) و ارزشیابی عملکرد وباز خورد مستمر و اصلاحی معلم به دانش آموزاست و بر ارزشیابی های پایانی کمتر توجه دارد . اصل محوری این رویکرد «ارزشیابی برای یادگیری» است نه «ارزشیابی از یادگیری» که اصل محوری ارزشیابی سنتی است.  همچنین در ابزار ها به غیر از آزمون های كتبی از ابزارهای گوناگون دیگری چون پوشه كار ، مشاهده ، آزمون عملكردی و تكلیف درسی  و مانند این ها بهره می‌گیرد. به دلیل این تغییرات در  نحوه ارزشیابی پیشرفت تحصیلی در الگوی ارزشیابی کیفی  توصیفی، روش تصمیم گیری در باره ارتقاء پایه دانش آموزان تغییر کرده است .

         در نظام ارزش یابی تحصیلی گذشته، خطای ذهنی مهمی صورت گرفت. این خطا عبارت بود از برابر گرفتن امتحان با ارزش یابی تحصیلی. به دیگر سخن، ابزار به مثابه کل فرآیند و جریان تلقی می شد. به گونه ای که  حتی بخش هایی از  ادارات آموزش و پرورش که مسئولیت ارزش یابی تحصیلی را داشتند، دایره امتحانات نام می گرفتند و آئین نامه های مربوط با عنوان «آئین نامه امتحانات» ابلاغ می شد. در واقع این آیین نامه محوریت با امتحان گرفتن و چگونگی اجرای امتحان بود نه چیز دیگر و این رویکرد آیین نامه به آن کژتابی ذهنی دامن می زد. درحالی که امتحان، به ویژه نوع کتبی آن، تنها روشی برای جمع آوری اطلاعات و یا اندازه گیری پیشرفت یادگیری دانش آموز است.                               کژتابی ذهنی رایج در خصوص این الگوی ارزشیابی ، به حذف نمره مربوط می شود. به تصور برخی با حذف نمره بساط ارزشیابی از کلاس برچیده  می شود. و لذا دیگر مراقبتی و نظارتی در جریان یادگیری دانش آموزان وجود ندارد و دانش آموزان به حال خود رها می شوند. واقع امر این است که این نتیجه گیری از حذف نمره، درست نیست. علت این کژتابی ذهنی  معادل دیدن «یادگرفتن» با «نمره گرفتن» است . در حالی که ارتباط ضروری بین این دو یعنی نمره گرفتن و یاد گرفتن وجود ندارد . چه بسیار آموخته های ما که نمره ای به همراه نداشته و چه بسیارند نمره های خوب و عالی که آموخته ای پایدار  به همراه نداشته است.

نمره نوعی بازخورد کمی است . باز خوردی که نشانه های یک بازخورد مفید و رشد دهنده  در جریان یادگیری را ندارد. در الگوی ارزشیابی سنتی  نقش نمره اعلام مبهم  میزان موفقیت فرد در دسترسی به انتظارات آموزشی است.  درالگوی ارزشیابی کیفی توصیفی بازخوردهای توصیفی و کیفی جای خالی نمره را پر می نماید . این بازخوردها مزیت های زیادی بر نمره دارند که نه تنها آسیب رسان نیستند بلکه سودمند  و سازنده و بر انگیزاننده نیز می باشند. لذا با حذف نمره ، بساط ارزشیابی موثر تر و مفید تر در عرصه جریان یادگیری دانش آموران پهن می شود .  این کار همچنین  موجب کاهش اضطراب  دانش آموزان  در رقابت برای نمره گرفتن نیز می شود. دانش آموزران به جای حساسیت برای نمره گرفتن برای یادگرفتن تلاش می کنند.

کژتابی ذهنی دیگر در باره ارزشیابی توصیفی به تعدد ابزارهای آن مربوط می شود . فهرست بلند ابزارهای مورد استفاده در این الگوی ارزشیابی در منظر ناظر خارجی و افراد ناآشنا به آن این تصور نادرست را ایجاد می کند که در این الگو کار معلم بسیار زیاد است. به سخن دیگر تولید و اجرای این ابزار ها وقت زیادی از معلم را می گیرد و جریان یاددهی یادگیری در حاشیه قرار گرفته یا به آن کمتر توجه می‌شود.تردیدی نیست کاربرد این ابزارها مهارت و تسلط کافی طلب می نماید.

اولین نکته در خصوص تعدد ابزارها این است که تعدد ابزار به معنی استفاده همزمان آن ها نیست . بلکه به معنی کاربرد متناسب با اهداف و محتوای مورد تدریس است. نمی توان انتظار داشت که مجموعه ابزارها پیوسته مورد استفاده قرار گیرد . ابزارها ی ارزشیابی کیفی توصیفی شبیه جعبه ابزار ی است که متخصص متناسب با وسیله مورد نظر  ابزار  متناسب را استفاده می کند.

گروه دیگر حذف نمره را   با کاهش اقتدار معلم همراه می بینند. که این نیز نوع دیگری از بدفهمی  از این الگوی ارزشیابی است. اشتباه خواهد بود اگر منشاء اقتدار معلم دبستان را قدرت پاداش و تنبیه از طریق نمره بدانیم . زیرا منشا اقتدار معلم  حداقل در این دوره تحصیلی با توجه به شرایط رشدی کودکان نه قدرت پاداش و تنبیه از طریق نمره بلکه ایجاد ارتباط عاطفی با دانش آموزان است که اتفاقا در این الگو  این رابطه تشدید می شود. رابطه  و عامل اقتدار بخشی  که، طفل گریز پای دبستانی را، جمعه نیز به کلاس و مدرسه می کشاند.

گروهی دیگر بر این باور هستند که نمره عامل انگیزشی موثری برای یادگیری است . که با برچیده شدن سایه باشکوه !!! نمره ، انگیزش یادگیری و پیشرفت تحصیلی دانش آموزان به شدت کاهش می یابد و لذا این مدارس و کلاسها با افت شدید تحصیلی روبرو خواهند شد.  در ردّ این نظر و اصلاح این سوء برداشت باید گفت که مشاهدات حاصل از پنج سال اجرای آزمایشی این الگو در بیش از 1500 کلاس نشـان داده اسـت که با حـذف نمـره در کلاس درس  افت تحصیلی  ایجاد نمی شود. گفتن این نکته  به جاست که  فر هنگ نمره گرایی در کشور ما سابقه دیرینه ای دارد. یعنی در این کشور فشار نهادینه شده   دردآوری  برای کسب نمره بر دانش آموزان وارد می شود   که  به  یک عنصر  فرهنگی بدل گشته است. این جریان موجب  فرو کاهش اهداف واقعی  یادگیری کلاسی  به  اهداف صوری یادگیری یعنی نمره گرفتن شده است.

به هر حال حذف نمره از کلاس درس  امری میمون و مبارک برای نظام آموزشی و بـه ویـژه کـودکان خواهد بود. آنان بی دغدغه نمــره و با میل درونی به یادگیری می پردازند.                        

برگرفته شده از:

وبلاگ دکتر محمد حسنی www.baher.blogfa.com

عضو هیات علمی موسسه پژوهشی برنامه ریزی درسی و نوآوریهای آموزشی
منبع:http://tosifi2001.mihanblog.com/post/45


حمله ی مغول ها به ایران

 

نوع مطلب :زندگی ،فرهنگی ،

نوشته شده توسط:میر کریم حسینی نژاد نمین

 بدون شک ، بعد از هجوم تازیان به ایران ، در هیچ دوره ای از تاریخ ایران حادثه ای شوم تر ، فجیع تر و دردناک تر از حمله ی مغول ها به کشور ایران سراغ نداریم . (( تاریخ جهانگشا )) در عبارت هایی کوتاه عمق فاجعه را چنین ترسیم کرده است : (( آمدند و کندند و سوختند و کشتند و بردند .)) حمله ی مغول نه تنها در ایران و روسیه و قسمتی از اروپا ویرانی ، غارت و کشتار مردم بی دفاع را از خود به جای گذاشت ، بلکه به جرات می توان گفت سراسر آسیا و به تبع آن بشریت را در سراسر جهان از مدنیت فرسنگ ها دور انداخت . مغول ها ( و یا به اصطلاح تاتارها ) از نسل هون های سفید یا هیاطله هستند ... اینان از نظر نژادی مردمی بودند چشم بادامی ، کوتاه قد ، با سبیل و ریش کم پشت و تفکری نیمه وحشی ، بی رحم ، ددمنش ولی در عوض چابک سوار ، تیرانداز ، جنگ جو ، مقاوم و بی باک که زندگی چادرنشینی و صحراگردی داشتند و از زندگی شهری بیزار بودند و به همین جهت هم به ویرانی شهرها می پرداختند . تموچین ( چنگیز خان معروف ) در میان چنین قبیله هایی به دنیا آمد . او در سیزده سالگی بعد از پدر که ریاست قبیله را به عهده داشت به تخت نشست و طولی نکشید که علی رغم سن کم خود توانست برتری خود را نسبت به دیگر مدعیان اثبات کند و از پدر پیشی بگیرد . در سال 1206 شورایی از سران ایل تشکیل داده و لقب چنگیز خان را به خود داد . در 1218 میلادی به آسیای مرکزی لشکر کشید و سپس به فکر ویرانی و غارت خوارزم و جنوب افتاد . پانصد نفر از بازرگانان را با کالاهای مغولی از قبیل پوست و غیره به خدمت سلطان محمد خوارزمشاه فرستاد . این نمایندگان در اترار ، شهر مرزی ، به طمع مال شان به دست فرماندار شهر دستگیر و پس از مصادره ی اموال شان به قتل رسیدند . چنگیز که پیش از این به وسیله ی خلیفه ناصر ، خلیفه بزرگ اسلامی ، علیه حکومت خوارزمشاهیان تحریک شده بود با اعزام سفیر و نمایندگانی از سلطان تقاضای استرداد و مجازات فرماندار اترار را کرد ، ولی سلطانِ ابله و بی فکر و تدبیر خوارزمشاهی ، سفیر چنگیز را از سر بلاهت و غرور کشت ... یک سال بعد ، سیل بنیان کنی از جنگ جویان مغول به سوی ایران به راه افتاد که تاریخ نظیرش را به یاد ندارد . سلطان محمد در اولین برخورد ، شکست سختی از چنگیز خورد و روحیه ی خود را باخت . چنگیز به آسانی و با کمک چهار پسرش که فرماندهان ارشد سپاه او بودند ، تمامی شهرها از جمله خجند ، خوارزم ، بخارا و اترار را تسخیر کرد و فرماندار اترار را پس از دستگیری دستور داد تا در چشمانش نقره ی مذاب بریزند . در واقع ، سلطان محمد خوارزمشاه را می توان یکی از پایه گذاران سفیرگیری در تاریخ ایران دانست که پی آمدهای شوم و زیان باری برای ایران به بار آورد . بعد از فتح بخارا ، چنگیزخان سواره به مسجد جامع شهر شد که مغول ها به مناسبت پیروزی شان در آنجا جشن گرفته و به شادمانی و پایکوبی مشغول بودند ، آن گاه در شهر به غارت مشغول شدند و سپس روی به سمرقند آوردند . سلطان محمد همین که خطر را نزدیک دید از آن جا از طریق بلخ به نیشابور رفت تا دوران دربه دری و بی چارگی خود را تا آخر عمر شروع کند . مغولان بعد از فتح سمرقند ، نیشابور ، اسفراین ، دامغان و ری را مورد حمله قرار داده و با خاک یکسان کردند . وقتی که سلطان محمد خوارزمشاه در قزوین متوجه شد که مغولان در فاصله ی نزدیکی از او هستند به مازندران رفت و در جزیره ی آبسکون دریای خزر ( کاسپین ) تا آخر عمر به درماندگی روزگار گذرانید . بعد از مرگ محمد خوارزمشاه ، فرزندانش و در راس آنها سلطان جلال الدین که در دلاوری و شجاعت از نیک نامان تاریخ این سلسله است ، از طریق دریا به طرف خیوه ، پایتخت خوارزم ، رهسپار شدند . آنها توسط مردم مورد استقبال قرار گرفته و به تدارک قشون مشغول گردیدند . چنگیز به پسرانش فرمان فتح سمرقند را داد . اهالی شهر بعد از شش ماه مقاومت و پایداری مایوسانه درخواست امان نمودند . مغول ها تمامی اهالی شهر را یک جا جمع کردند و به استثنای صنعتگران ، بقیه را قتل عام نمودند و زن ها را به اسارت بردند ، ولی به جلال الدین که پیش از این به طرف غزنه عقب نشینی کرده بود دست رسی پیدا نکردند . در سال 1220 نوبت خراسان بزرگ در رسید . طوس ، نیشابور ، قوچان و سبزوار با خاک یکسان شدند . به گفته ای ، هفتاد هزار اهالی سبزوار قتل عام شدند . نیشابور در اثر مقاومت به هنگام فتح ، مورد کینه ی مغولان قرار گرفت تا آن جا که بعد از ویرانی ، مغولان شهر را با خاک یکسان کردند و در آن جو کاشتند . یاقوت حموی ، جغرافی دان معروف ، بعد از ذکر نام علما ، نویسندگان و شکوه کتاب خانه های مرو قبل از حمله ی مغول اثرات این حمله را چنین توصیف می کند : کفار مغول و آن اهریمنان دیو سیرت به خانه های شهر ریختند و تمامی مردم را پایمال ، قصور و عمارات شهر را چون خطوطی که از صفحه تاریخ محو شده نابود ساختند و آنها را به لانه های جغد و کلاغ تبدیل کردند .. به موزات ویرانی هایی که توسط لشکریان مغول در دومین حمله ، و زیر فرماندهی چنگیز و چهار پسرش در زنجان و قزوین و همدان ، انجام گرفت ( همدان وتبریز به دلیل موافقت هایی که با قوم مهاجم کردند در حمله ی اول مصون ماندند ) سلطان جلال الدین با لشکریان اندکی که برای خود فراهم آورد به جنگ هایی پراکنده با لشکر مغول پرداخت که پیروزی هایی نیز برای او به ارمغان آورد ، ولی سرانجام از جلوی لشکر چنگیز خود را به آب رودخانه سند زد و شناکنان به آن طرف رودخانه رفت و از آنجا با حدود دو هزار نفر از لشکریانش به طرف دهلی عزیمت نمود و چون نتوانست کاری از پیش برد به طرف جنوب ایران برگشت و بعد از حدود ده سال جنگ و گریز در مقابل سپاهیان مغول ، به هنگام فرار ، در سال 1231 برابر با سال 628 ه.ق به دست یک نفر از ایلات کرد و به طمع مال او ، حدود چهار سال بعد از مرگ چنگیز ، به قتل رسید . با شکست قطعی المستعصم بالله ، آخرین خلیفه عباسی (که مردی نالایق و بی اراده و در عین حال پرغرور و نخوت بود ) این خلیفه ی تحمیلی مسلمین به دست هلاکو ، نواده ی چنگیز ، کشته شد ؛ یعنی به دستور وی ، خلیفه عباسی را در لای نمد آن قدر بمالیدند تا جانش از تنش برفت . غارت بغداد یک هفته ادامه داشت و حدود یک میلیون نفر از ساکنان پایتخت قتل عام گردیدند و خلافتِ حدود ششصد ساله ی عباسیان برچیده شد . و بدین سان تازیان تاراج گر ، جای خود را به مغولان ویران گر دادند . هلاکو هفت سال بعد از فتح بغداد در 1265 میلادی برابر با 663 هجری درگذشت . وی پایتخت خود را مراغه در آذربایجان قرار داد و از همان جا سراسر ایران را اداره می کرد . وی خواجه نصیر الدین طوسی دانشمند ایرانی را به خدمت خود گرفت که رصد خانه ی معروف مراغه از یادگارهای اوست .

..............................................................................................

منبع : http://talesh-iran.blogfa.com/post-32.aspx



اتحاد تالشان با کوروش بزرگ

 

نوع مطلب :فرهنگی ،

نوشته شده توسط:میر کریم حسینی نژاد نمین


 

قوم تالش در دوران باستان ، چه در دوره قبل از مادها و چه در دوره مادها ، و حتی بعد از آن نیز در بیشتر مواقع ، استقلال و فرمانروایی خود را داشتند و هرگز به زیر سلطه دیگران نرفتند . تالش ها کوروش بزرگ را در تشکیل شاهنشاهی هخامنشی ( امپراتوری ایران ) و در فتح بابل یاری دادند و این یاری تالشان به درخواست خود کوروش بزرگ بود .

کوروش پس از جنگ با « آستیاکس » ( ایشتوویگو ) و برچیدن سلسله ی ماد ، وارد اکباتان گردید ( 550 قبل از میلاد ) و بعد از کشمکش های محلی کوچک ، در حدود سال 546 ق.م به طور رسمی عنوان پادشاهی پارس را برای خود قائل شد . وی پس از جنگهای متوالی که با مادها ، مصری ها و لیدی ها برگزار کرد در 538 ق.م با فتح بابل گستره شاهنشاهی ایران را به آنجا رساند که روزگار ، قبل از آن به خود ندیده بود .(1).

مهمترین پشتیبانی ساکنان گیلان از کوروش بزرگ ، در جریان جنگ بابل در سال 538 ق.م صورت گرفت . کادوسی ها ( = تالش ها ) و سکاها که پیش از ظهور کوروش به پشت دروازه های بابل رسیده بودند و تهدیدی جدی برای دولت بابل به شمار می رفتند ، در این هنگام اتحاد با پارس ها را غنیمت شمردند و در لشکرکشی بزرگ کوروش به سرزمین میان دورود حضور یافتند . کادوسی ها ( تالشان ) 20 هزار نیروی پیاده نظام سبک اسلحه و 4 هزار نیروی سواره نظام در اختیار کوروش قرار دادند . در جریان نبرد بابل « داتام » فرمانده ی کادوسی ها ( تالش ها ) کشته شد ، امام سرانجام کوروش به کمک نیروی جنگی متحدان خود توانست بابل را بگشاید . (2).

کوروش در روز سوم ماه مرهسوان یعنی در اکتبر و نوامبر سال 538 ق.م خود را پادشاه بابل خواند . ( کوروش ) دستور داد که کاهنان بزرگ بابل مراسم تاجگذاری او را بر پا کنند و در این باره اعلامیه ای منتشر کنند . ( در روز مراسم ) از هر طرفِ راهی که کوروش و همراهانش می بایستی بگذرند ، سربازان به حالت آماده باش ایستاده بودند . در برابر درهای کاخ شاهی در حدود 4 هزار سرباز گارد شاهی ایستاده بودند . پس از اینکه گردونه کوروش از کاخ خارج شد ، چهار هزار سرباز جاویدان پیشاپیش او به راه افتادند و در هر سوی گردونه نیز دو هزار تَن قرار گرفتند . بعد دو هزار زوبین دار قرار گرفته بودند و بعد از آنها گروه ده هزار سرباز جاویدان پارسی ، سواره می رفتند . پس از آن ده هزار سوار دیگر که سردار آنها « ویشتاسپ » بود و سپس ده هزار سوار دیگر تحت فرماندهی « دات مس » و بعد سواران دیگر زیر فرماندهی « گالاتاس » و سپس سواره نظام مادی ، ارمنی ، هیرکانی ، کادوسی ( تالشان ) و سکائی پیش می رفتند . (3).

کوروش در سال 529 ق.م در جنگی کشته شد .

آرامگاه کوروش بزرگ بر فراز سکوئی واقع شده که 6 طبقه پله دارد و پوشش روی آن به شکل پوشش « خرپشته ای » ( شیروانی ) است و مطابق است با گورهای آریائیانی که نخستین بار به « سیلک » آمدند . گورهای آنها هم به همین ترتیب پوشانده شده است و این می رساند که هنوز نخستین پادشاهان هخامنشی آرامگاه های خود را بنابر رسم قدیم ، بطوریکه در نواحی باران خیز شمال ایران زمین معمول بوده می ساختند .!!.(5).

ایرانیان کوروش را « پدر » می نامیدند و یونانی ها که سرزمینشان را فتح کرده بود ، او را « رهبر » و « مظهر روح برابری و برادری » می نامیدند و از دیدگاه یهودیان « مسح شده خداوند » بود . شعله روح سلحشوریش علی رغم سالها جنگ و پیروزی و کشورگشایی هیچ گاه لرزان نشد و همیشه با بلند همتی و بزرگواری رفتاری محبت آمیز با مغلوبین داشت . (6).

تالشان را افتخار است که با پدر ایران زمین ، کوروش بزرگ ، اتحاد و همکاری داشتند و در راه میهن جانفشانی ها کردند و شهیدان دادند و همیشه برای بزرگی و سعادت ایران با رهبران بزرگ و دادگر ، اتحاد و همکاری خواهند کرد . شعار تالشان این است : تولِشیمون هِستیمون ؛ یولَه ایرونِه پِشتیمون – tolēšimun hestimun yola ironē peštimun  : تالشیم ، هستیم ؛ پشت سر ایران بزرگ هستیم .

 

منابع :

(1). چکیده تاریخ ایران ، حسن نراقی ، نشر اختران ، چاپ دوازدهم 1388 ، ص 26

(2). تاریخ گیلان پیش از اسلام ، قربان فاخته ، نشر ایلیا ، چاپ اول 1387 ، ص 59 – 60

(3). ایرانویج ، دکتر بهرام فره وشی ، انتشارات دانشگاه تهران ، 1374 ، ص 52 – 55

(4). چکیده تاریخ ایران ، حسن نراقی ، ص 27

(5). ایرانویج ، دکتر بهرام فره وشی ، ص 73

(6). تاریخ ایران ، از آغاز تا اسلام ، رومن گیرشمن ، ترجمه : محمود بهفروزی ، نشر جامی ، چاپ چهارم 1388 ، ص 124

نویسنده و گردآورنده : ضیاء - ط

منبع:http://talesh-iran.blogfa.com/post-130.aspx



  • تعداد کل صفحات:2 
  • 1  
  • 2